خرید بک لینک
باز هم يوم الله ۱۳ آبانامسال دیگه قضیه قوزفیش یه چیزی شد که نگو!!بلاخره شد!چهارشنبه ویزای آلمان اومد!پنجشنبه و جمعه چمدون بستم!شنبه گریه کردم!و آخر شب پروازززتولدم واقعا تولدی دیگر بوددوباره از اول خیلی دلم میخواد خیلی از تنظیمات کارخانه رو پاک کنمخیلی دلم میخواد زندگی کلا زیر و رو بشهخیلی کارها دارم که باید انجام بدمراستش عین ۳۸ سال یا بهتره بگم از ۵ سالگی یعنی ۳۳سال دنبال رسیدن به این آرزو بودم!یه جایی گفتم آرزوی طولانی خوب نیست و اگه دیدید بهش نمیرسید بیخیالش بشید و ... ولی امروز صبح که رسیدم هانوفر ، گفتم کاش زودتر بود ولی باز هم خیلی خوبه که بهش رسیدم!کاری به اینکه با نرسیدن حسرت زده میشیم ندارمکاری با اینکه سرخورده نرسیدن به خواسته مون میشیم ندارمکاری به اینکه یه آرزو میشه یه بت و سنگ جلومون ندارمفقط میگم امروز وقتی نفس میکشیدم هر بار میگفتم خداروشکر که زنده مانگار واقعا باید زنده می موندم و امروز رو میدیدمالبته اعتراف میکنم به نقطه ای رسیدم که انگار دیگه به بعدش فکر نکردم!میدونم باز هم سر بالایی و سرازیری دارمولی راجع بهش فکر نکردمیعنی انگار دلم میخواد دیگه راجع به آینده فکر نکنمدلم میخواد هر چی پیش میاد سوارش بشممیدونم بی هدف بودن خوب نیستولی بدنم خیلی درد میکنه از اون هدف قبلی!! بخصوص قسمت های تهتانی!!یه پاره شدگی عظیمی رو احساس میکنم!۳۳ سال کم نیستهر روز بیدار بشی و بپرسییعنی میشه؟!و بلاخره شد.ReplyForward

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 19:04

از اولش اگه بخوام بگموقتی که هواپیما ترکیش از اصفهان به استانبول به زمین نشست همه همدیگرو هل میدادن و ناله میکردند که به پرواز بعدی نمیرسن!وقتی ترکیش از استانبول به هانوفر یا بقول خودشون هانووا به زمین نشست همه دست زدن!!!وااا مگه این آلمانی ها یوبس نبودن؟؟!وقتی از فرودگاه اومدم بیرون و بنز های مدل بالا میدیدم که علامت تاکسی دارن فکر میکردم الان یه شخصیت بالا میره سوار میشه و مثلاً ماشین تشریفات هست!بعد دیدم نه بابا اینا واقعا جای تاکسیند!!البته همینجا به این نکته مهم اشاره کنم که بنز تاکسی میشه ولی BMW هرگززز...وقتی سوار قطار شدم خیلی تمیز وصل شدم به اینترنت رایگان! بدون فیلتر و پرسرعت ...با خودم گفتم خب چرا آخه ؟!! اولین کاری که کردم کل ۱۰-۱۵ فیلترشکنی که داشتم و هر بار به تک تکشون التماس میکردم دو دقیقه وصل بشن تا من یه پیام توی تلگرام یا واتس اپ ببینم رو پاک کردم!!!وقتی قطار راه افتاد دیدم خود نمک آبرود با رزولوشن ۱۰۰۰ برابریعنی شمال خارجی!اینا دیگه توی مسافرت ما زندگی نمیکنن ! انگار توی آرزو و رویای ما زندگی میکنن!!ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 19:04

سلام مليكم سلامليكم... خوب خوبيد؟ً دماغتون چاق؟ منم الهي شكراينجا هوا جوريه كه موهات كلي فر ميخوره؟ البته خودتم ممكنه فر بخوري!وقتي ميري فروشگاه و كلي خوراكي آماده شده ميبيني كه فقطكافيه بذاري توي ماكرو ! واي چقدر خوردني هست دلت ميخواد 30 مدل پنير و 50 مدل سوسيس بگيري و فقط تست كني ...ديگه از پيتزا و لازانيا و بقيه غذاهاي آماده كه نگميك هفته گذشت و من بيشتر زمانم صرف پيدا كردن خونه و دانشكده شدپيدا كردن دانشكده توي كلاستهال مثل پيدا كردن نقشه گنج ميمونه بايد كلي نقشه و نشانه رو دنبال كني تا بلاخره توي يه كوچه پس كوچه پيداش كني!! خونه هم كه از خونه هاي مشترك 4-6 نفري تا خوابگاه بايد جستجو كنيدرواقع اگه خونه پيدا نكني لنگ ميموني چون بعدش بايد خونه رو ثبت كني بعد حساب بانكي بعد هم كارت اقامت و اگه اوليش درست نشه بقيه مراحل استوپ ميشهبهر حال نبايد عجله كني...چون بترتيب و به طرز باور نكردني همه چيز جور ميشهمن اينجا نقش پيرزن 70 ساله رو دارم يه چيز رو ده بار بهم ميگن و من دوباره ميپرسم سوتي هم كه تا دلت بخواد... البته فقطكافيه سوتي بدم همون موقع 10 تا ايراني سريع به راه راست هدايتت ميكنن!!اما يه چيزايي كه خيلي لذت بخشه وقتي كلاس تموم ميشه همه به نشانه تشكر روي ميز ميكوبند...من كه نميدونم اين از كجا دراومده!!؟ شما ميدونيد؟هوا خيلي تميزه و اون سردردها خيلي كم بسراغت ميادصاحب خونه خوبي دارم... نميدونم تا حالا براي كسي صاحب خونش ون آورده كه وسايلش روجا به جا كنه!؟ من كه خودم كلي مشعوف شدميه اتفاق ديگه اي هم داره ميافته!.. فقط كافيه فكر كنم بهچي احتياج دارم يا چرا از ايران با خودم نياوردم... انگار خدا نشسته ببينه چي ميخوام!... ميگن خارجيا مومن'>مومن تر هستند شايد بخاطر همينه! واي بايد برم تي

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 19:04

این شعر از ساقی نامه " کلیم کاشانی " هست. حالا هی نگید از سعدی بوده و صائب که دیگه دلخور میشم!!!مستیم و عنان دل خودکام نگیریمتا جام بود عبرت از ایام نگیریمبی مِی به گلستان جهان عزت ما چیستچون لاله کبابیم اگر جام نگیریمهر لحظه ز ساقی طلب باده ضرورستبیقدر بود هر چه بابرام نگیریمزینسان که جهان را خبری از غم ما نیستما هم خبری از غم ایام نگیریمخاکی که ملایم شود از سایه تاکیبر سر کمش از روغن بادام نگیریمموجیم که آسودگی ما عدم ماستما زنده به آنیم که آرام نگیریمما را که بتزویر و حیل نیست سر و کارآن صید حلالست که در دام نگیریمزینسان که زمی آینه طبع جلا یافتزنگ ازتری طالع خود کام نگیریمقرض رمضان نیست که واپس نتوان داداز پیرمغان باده چرا وام نگیریمدیدیم که بر روی نگین نام چه آوردتا ننگ بود ما طرف نام نگیریمما هیچ نداریم جز از ساقی و مطربمنت نکشیم از کس و انعام نگیریمبرچسبها: شعر , شاعری

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 15:11

صفحه بندی